قسمت هشتم
بعد از ترك خونه ي سونگ جو ، هاني تصميم ميگيره كه سونگ جو رو فراموش كنه ( بين خودمون بمونه تازه سونگ جو داره از هاني خوشش مياد ) وقتي به دانشگاه ميره به دوستاش ميگه تصميم من جديه بعد دوستاش بهش ميگن كار خوبي كردي حالا بيا بريم به رستوران .
با هم راه ميافتن به سمت غذا خوري دانشگاه كه ميبينن دانشجوها يه جوره خاصي نگاهشون ميكنن .كمي كه جلو ميرن متوجه ميشن كه يه پرچم بزرگ روي ديوار زدن كه توش نوشته شده هاني از بس دنبال سونگ جو راه افتاده خسته شده و اونو ول كرده هاني با دوستاش ميان جلو تر و متوجه ميشن كه كار بونگ جونگه خيلي عصباني ميشن و ميگن اگه سونگ جو ببينه چه كار كنيم كه جونگ ميگه اون ديده و برميگردن ميبينن كه پشت سرشون وايستاده و داره پرچم رو ميخونه .جونگ داد ميزنه سونگ جو هاني تو رو ول كرده .سونگ جو هم قرمز ميشه و ميره كه غذا بگيره .( اين قرمزي نشونه ي عشقه )

[تصویر: 90599599553991157572.jpg]

هاني كلاسايي رو كه با سونگ جو داره رو نميره به اين اميد كه بتونه اون رو فراموش كنه ولي به تمرين تنيس ميره به اين اميد كه سونگ جو اونجا نمياد . وقتي توپها رو جمع ميكنه ميره تو سالن كه ميبينه كه سونگ جو اونجا نشسته شكه ميشه و تو دلش ميگه اگه اينجوري ببينمت ديگه نميتونم فراموشت كنم داشت فكر ميكرد، كه سونگ جو بهش ميگه شنيدم هنوز توپ جمع كني قبل از اينكه كه هاني جواب بده سونبه يا همون سرپرستشون مياد و به سونگ جو ميگه ما اردو داريم وتو هم بايد بياي كه سونگ جو ميگه نه . سرپرستشون هم ميگه پس بيا مسابقه بديم هر كي برنده شد حرف اون باشه . بعدش ميگه خوب دودو بازي كنيم . من با هارا تو هم با هاني ( اخر نامردي هاني نميتونه راكت دستش بگيره ولي هارا قهرمانه ) سونگ جو هم قبول ميكنه به هاني ميگه تو دست وپاي من نباش ولي باز هم مثل هميشه هاني تو دست و پاش ميمونه و ميبازن .و قرار ميزارن يه مسابقه ي ديگه تو اردو بزارن .
از طرفي مادر سونگ جو از دوري هاني افسردگي ميگيره اخه مادرش دوست داره هاني عروسش بشه حتي به پدر هاني هم ميگه كه اگه هاني با سونگ جو ازدواج كنه شما ديگه نميرين .مياد به داشگاه اخه از داداش كوچيكه شنيده بود كه امروز سونگ جو كلاس نداره ولي براي تمرين تنيس ( كه هرگز نميرفت ) رفته مادرش هم ميفهمه كه دل سونگ جو گيره . در دانشگاه از چند نفر ميپرسه شما ميدونيد هاني كجاست بعد ميگه كه شما هاني رو ميشناسين اونها هم ميگن اره ما ميشناسيم اخه هاني با سونگ جو رابطه اش رو بهم زده مادرش هم ميگه از اين جور شايعه ها درست نكنيد اين صحت نداره . با دوستاي سونگ جو برخورد ميكنه اونها هم ميگن ما فكر ميكرديم بعد از اون بوسه سونگ جو با هاني مهربون باشه .مادرش يه دفعه اي ميگه كدوم بوسه كه اونها هم ميگن در جشن فارغ التحصيلي سونگ جو هاني رو بوسيده . مادره هم كلي خوشحال ميشه .

[تصویر: 02336276261298974964.jpg]

فرداش همه براي رفتن به اردو حاضر ميشن و قرار بر اين ميشه كه سونگ جو با هاني تو اردو تمرين كنه كه بتونن مسابقه بدن .سرپرسته هم چون با سونگ جو لجه ميگه كه هاني مسئول غذا بايد باشه . سونگ جو هم چون هاني بتونه تمرين كنه غذا رو اماده ميكنه و بعد از اون به تمرين ميرن .
فرداش كه سونگ جو غذا رو درست نميكنه كل غذا رو هاني ميسوزونه و مجبور ميشن غذاي اماده بخرن وسط غذا خوردن و نوشيدن بودن كه هارا تو گوش سونگ جو يه چيزي ميگه وباهم بيرون ميرن .هاني هم دنبالشون راه ميفته بعد ميشنوه كه هارا از سونگ جو ميپرسه كه من تو رو دوست دارم و توچي قبل از اين كه جواب بده متوجه ميشه هاني با سرپرست دارن به اونها گوش ميدن بلند ميشه دست هاني رو ميكشه ميگه ببخشيد بد موقع مزاحم شدم ولي بهتره بريم تمرين كنيم
.فرداش هاني داشت براي مسابقه اماده ميشد و سونگ جو با لذت نگاش ميكرد كه پاي هاني رو ي توپ ميره و مي افته سونگ جو هم اونو روي دوشش بلند ميكنه و ميبره خونشون .
توي خونه ، جونگ با خودش قرار گذاشته بود. تا هاني برگرده مدل موهاش و اخلاقش رو عوض كنه ( با مدل موهاي جديدش بامزه تره ) ميره و موهاش رو فشن ميكن. هاني برميگرده با پاي زخمي .
فرداش هاني براي ديدن سونگ جو به جلوي كلاسشون ميره كه ميبينه اونها دارن تعطيل ميشن ميره يه گوشه مي ايسته كه ميشنوه هارا ازسونگ جو ميخواد كه به سينما برن . سونگ جو هم قبول ميكنه و به سينما ميرن . هاني هم دنبالشون راه ميافته تو سينما ميبينه كه سرپرست هم اونها رو تعقيب كرده قرار ميزارن به هم كمك كنن تاهر دو به اون كسايي كه ميخوان برسن . ميرن و پشت سر اونها ميشينن از هر روشي استفاده ميكنن كه اونها به هم نزديك نشن . فيلم تموم شد واونها بيرون ميان .هاني با خودش فكر ميكنه اخه اين چه كاري كه من ميكنم و داشت برميگشت كه بره به يه مرده برخورد ميكنه و كت مرده بستني ميگيره مرده هم با سرپرست دعواش ميشه كه بايد پول كت منو بدي هاني دخالت ميكنه و مرده هاني رو هل ميده و هاني مي افته . سونگ جو ميادو دست هاني رو ميگيره و بلند ميكنه . كه ميبينه كه يارو با سرپرست دست به يقه شده .سرپرست هم به سونگ جو ميگه يه مقدار پول به من قرض بده تا پول اين يارو رو بدم سونگ جو هم اشلره ميكنه كه فرار كنيم . سونگ جو دست هاني رو ميگيره و سرپرست دست هارا رو و شروع به دويدن ميكنن.
پايان قسمت هشتم


موضوعات مرتبط: خلاصه ی قسمت هشتم سریال بوسه ی بازیگوش

تاريخ : دوشنبه هشتم آذر 1389 | 15:19 | نویسنده : تکتا&کیمیا |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.